من باهات خاطره دارم تو شمال
لب ساحل وقتى بارون مى گرفت
وقتى خيره مى شدى توى چشام
عشق میون منو و تو جون مى گرفت
مردى كه يه روزى دنياى تو بود
حالا يه ديوونه ى دربه دره
چقده طول ميكشه تا آدمى
خاطرات عشقو از ياد ببره
حالاداشتنت فقط برام شده خواب و خيال
بدون تو ديگه هيچوقت نميخوام برم شمال
حالا اين گوشه ى دنيا تك و تنهام
جا گذاشتم من تورو با خاطراتت لب دریا
يه صدايى از یه جایی توى قلبم داره ميگه
همه ى حسرت من يه باره ديگه
در كنار تو تماشاى غروبه
قلب من هميشه واسه تو ميكوبه
حالاداشتنت فقط برام شده خواب و خيال
بدون تو ديگه هيچوقت نميخوام برم شمال
حالا اين گوشه ى دنيا تك و تنهام
جا گذاشتم من تورو با خاطراتت لب دریا

دیدگاه کاربران